از دال نمادین «خاک» تا ریشههای علم خاکشناسی در شعر فارسی؛ از رودکی تا شاملو (کلیدی)
پذیرفته شده برای ارائه شفاهی
کد مقاله : 1708-ISSC19
نویسندگان
علی شهریاری 1 ، عیسی اسفندیارپور بروجنی2 ، لیلا کردبچه3 ، زهره مصلح4 ، ریحانه نژاداسدی5 ، حسنیه شهریاری6 ، فاطمه علیعباسی2 ، رضا مهاجر7
1دانشگاه زابل
2گروه علوم و مهندسی خاک، دانشگاه ولیعصر رفسنجان، رفسنجان، ایران
3گروه واژهگزینی، فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، تهران، ایران
4گروه تحقیقات خاک و آب، مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی چهارمحال بختیاری، شهرکرد، ایران
52- گروه علوم و مهندسی خاک، دانشگاه ولیعصر رفسنجان، رفسنجان، ایران
6مرکز مشاوره و سلامت، دانشگاه زابل، زابل، ایران
7گروه کشاورزی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
چکیده
برای آنکه دانش پایدار بماند، باید در چارچوب فرهنگ هر جامعه نهادینه شود. در این میان، ادبیات و بهطور خاص شعر، کهنترین هنرهای بشری محسوب میشوند که همزاد زبان، برای بازنمایی ابعاد گوناگون زندگی انسان، از عرصههای عینی و بیرونی گرفته تا ساحت درونی و ذهنی بهکار رفتهاند. پژوهش حاضر به تحلیل معناشناختی واژه «خاک» از منظر عمومی و از منظر علم خاکشناسی در طی ۱۲۰۰ سال شعر فارسی میپردازد. برای این منظور، واژه «خاک» در شعر شاعران فارسیگو از قرن سوم تا چهاردهم هجری خورشیدی در پایگاه ادبی پایگاه گنجور و مطالعات کتابخانهای مورد جستجو قرار گرفت. در بخش معناشناسی عمومی نتایج نشان که «خاک»، نه یک واژه با معنای ثابت، بلکه یک «نشانه فرهنگی سیال» است که معانی و دلالتهای آن تحت تأثیر مستقیم تحولات تاریخی، اجتماعی-سیاسی، سبکهای ادبی غالب (خراسانی، عراقی، هندی، و مدرن)، و دگرگونیهای فکری-فلسفی در هر دوره، دچار نوسان و تحول شده است. چهار محور معنایی غالب در این پژوهش عبارتند از: «مرگ و سوگواری» (با بیشترین فراوانی)، «توده طبیعی/محیط رشد گیاه» و «فروتنی» (هر دو با فراوانی یکسان و در رتبه دوم)، و «سرزمین/زمین». دیگر معانی نظیر «خمیرمایه خلقت»، «گرد و غبار»، «عشق (توتیا)»، «موجودیتی بیارزش»، «اظهار بندگی کردن» و «دنیای فانی» نیز شناسایی شدند اما با فراوانی کمتر در اشعار مشاهده شدند.
کلیدواژه ها
موضوعات